عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
91
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
بدين لقب معلوم مىشود كه اين عارف سوختهدل از حد بشرى درگذشته بوده است . سخنان او نيز اين نظر را تأييد مىكند . به نوشتهء سپهسالار ، برهان الدين كه در زمان كودكى مولانا ، اتابك يعنى لله و مربى وى بود ، در مدت نه سالى كه با مولانا به سر برد ، هزار بار ، " معارف " سلطان العلماء را به مولانا تلقين كرد « 1 » در همين كتاب ملاقات سيد برهان الدين با شهاب الدين سهروردى را كه بعنوان رسول به قونيه آمده بود ، مىخوانيم « 2 » از آنجايى كه شهاب الدين در سال 618 ه / 1221 م به قونيه آمده و برهان الدين در سال 629 ه / 1231 م بدان شهر وارد شده است ، اگر ملاقاتى بين آن دو روى داده باشد ، محل ملاقات قونيه نبوده است . دانش ، مشرب و حالات روحانى سيد برهان الدين را از " مقالات " او بوضوح استنباط مىكنيم . به عقيدهء برهان الدين ، " ملامت " برترين مرتبهء حقيقت است . قلندريه شايستهء ستايشند « 3 » . فيلسوفان و حكيمان به دانش حقيقى دست نيافتهاند . فخر رازى به دوازده علم وقوف دارد ، ولى هنوز از آن علوم وارستگى نيافته و آنها را از ياد نبرده است « 4 » به نظر سيد برهان الدين ، كه خود را " احمد " زمان خويش مىدانست ، انسان كامل را مىتوان چنين وصف كرد : " عالم ، عارف ، عاشق ، ولى الله ، حبيب الله ، محبوب الله ، فرستادهء خدا ، واقف و معدن علم الله كه هرچه دربارهاش گويند ، بجاست . انسان كامل ، از لوح هستى " انا الحق " را مىخواند و مىگذرد " « 5 » . در " مقالات " ابيات ، رباعيات ، قطعات و حتى غزليات شاعران متصوف چون : حكيم سنايى و نظامى بهعنوان شاهد مقال ذكر شده است . علاقهء مفرطى به سلطان العلماء ابراز شده است و جابهجا از خود او و " معارف " سخن به ميان آمده است . حتى يك مجلس از " معارف " او عينا نقل شده است . بلندترين انديشههاى عارفانه به سادهترين شكل بيان شده است . فلسفه ، فقه ، تفسير ، حديث ، طبيعيات
--> ( 1 ) رسالهء سپهسالار ، ص 119 ( 2 ) همان كتاب ، ص 120 ( 3 ) مقالات سيد برهان الدين ، ( نسخهء خطى ) ، ص 41 ، 42 ، 75 ، 89 ( 4 ) همان كتاب ، ص 5 ( 5 ) همان كتاب ، ص 105 - 104